جماران،کاخ سلطنتی امام
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

اگر تکلیف اقامه عدالت نبود، مردان خدا هیچ وقت وارد سیاست نمی شدند

  سخنرانی منتشر نشده حسن رحیم پور : سلام عرض می کنم محضر خواهران و برادران گرامی،که برای گسترش فرهنگ عدالت و برافراشتن پرچم آن وقت می گارند،مطالبه می کنند،داد می زنند که ممکن است صدمه هم بخورند.
امثال بنده که کم هم نیستند،در مقام سخن می گوییم که عدالتخواهیم.اما در عرصه های واقعی زندگی چه بسا که در صف ضد عدالت قرار بگیریم.فقط امیدواریم که در خط مقدمش نباشیم و جزءسیاهی لشکرش باشیم.حضرت امیر (ع)فرمود:عدل و عدالت در مقام توصیف و سخنرانی،اوسع الاشیاءاست.در مورد عدالت می شود بسیار سخنرانی کرد و شعرهای خوش قافیه گفت.بعد فرمود:اما عدالت اضیق امر است و یک باریکه و تنگ راه صعب العبور است در مقام عمل و اجرا.این واقعیتی است که گفتن و شنیدن احتیاج ندارد.همه ما می دانیم که عادلانه زندگی کردن در قلمرو فردی ،خانوادگی و جامعه در حوزه ی سیاست،اقتصاد،اخلاق چه قدر سخت است. در عین حال زندگی زیر سایهی عدالت چه قدرآسانتر است از زندگی زیر سایه ی ظلم،که این تعبیر هم از حضرت امیر (ع)است که فرمود:آنها که زیر سایه ی عدالت زندگی برایشان سخت است و احساس فشار می کنند،بدانند که زیر سایه ی ظلم زندگی کردن سخت تر است.عدل در مقام عمل اضیق الاشیا است و علتش هم این است که در مه جزئیات و کلیات زندگی یقه ی آدم را می گیرد و ما هم که در زندگی نقاط سیاه و مبهم کم نداریم،واقعا حرف زدن و شناخته شدن به این که درباره ی عدالت حرف می زنیم خیلی خطرناک و سخت است.
عدالت چیزی است که دشمنانش هم برای آن کف می زنند.تمام کسانی که به علل عقیدتی یا منفعتی با عدالت مشکل دارند یعنی یا عقایدشان با عدالت سازگار نیست یا منافعشان سازگار نیست..

 


 سخنرانی منتشر نشده حسن رحیم پور : سلام عرض می کنم محضر خواهران و برادران گرامی،که برای گسترش فرهنگ عدالت و برافراشتن پرچم آن وقت می گارند،مطالبه می کنند،داد می زنند که ممکن است صدمه هم بخورند.
امثال بنده که کم هم نیستند،در مقام سخن می گوییم که عدالتخواهیم.اما در عرصه های واقعی زندگی چه بسا که در صف ضد عدالت قرار بگیریم.فقط امیدواریم که در خط مقدمش نباشیم و جزءسیاهی لشکرش باشیم.حضرت امیر (ع)فرمود:عدل و عدالت در مقام توصیف و سخنرانی،اوسع الاشیاءاست.در مورد عدالت می شود بسیار سخنرانی کرد و شعرهای خوش قافیه گفت.بعد فرمود:اما عدالت اضیق امر است و یک باریکه و تنگ راه صعب العبور است در مقام عمل و اجرا.این واقعیتی است که گفتن و شنیدن احتیاج ندارد.همه ما می دانیم که عادلانه زندگی کردن در قلمرو فردی ،خانوادگی و جامعه در حوزه ی سیاست،اقتصاد،اخلاق چه قدر سخت است. در عین حال زندگی زیر سایهی عدالت چه قدرآسانتر است از زندگی زیر سایه ی ظلم،که این تعبیر هم از حضرت امیر (ع)است که فرمود:آنها که زیر سایه ی عدالت زندگی برایشان سخت است و احساس فشار می کنند،بدانند که زیر سایه ی ظلم زندگی کردن سخت تر است.عدل در مقام عمل اضیق الاشیا است و علتش هم این است که در مه جزئیات و کلیات زندگی یقه ی آدم را می گیرد و ما هم که در زندگی نقاط سیاه و مبهم کم نداریم،واقعا حرف زدن و شناخته شدن به این که درباره ی عدالت حرف می زنیم خیلی خطرناک و سخت است.
عدالت چیزی است که دشمنانش هم برای آن کف می زنند.تمام کسانی که به علل عقیدتی یا منفعتی با عدالت مشکل دارند یعنی یا عقایدشان با عدالت سازگار نیست یا منافعشان سازگار نیست.آنها در مقام عمل با عدالت مخالفت می کنند.به شما بگوییم که همه ما عدالتخواهیم تا زمانی که عدالت سهم ما را می دهد آن جا که قرار است عدالت سهم کس دیگری را از ما بگیرد،ما با عدالت مشکل داریم،منتهی اسمش را چیز دیگر می گذاریم.عدالت دو جنبه  سلبی و ایجابی دارد.در فلسفه ی سیاست،در فلسفه ی حقوق،ما با بعضی جنبه هایش که با آن به ما خوش می گذرد،خوشیم.یعنی از قبل آن نان هم می خوریم.در بعضی جنبه ها که مشکل پیش می آید،آدم های سالم کسانی هستند که وقتی عدالت بر آنها حکم می کند،لااقل سکوت کنند و بپذیرند که این جا را خطا کرده اند.منتهی عرض کردم که چون سخنرانی و تدریس آسانترین کاری است که برای عدالت می شود کرد ما همه به آن مشغولیم و اگر زمانی و جای باید با کسانی در این خصوص گفت و گو کرد،به نظر می رسد که بهترین جمع برای سخن گفتن همین جا و با شماست.شما هم خودتان و زحماتتان را دست کم نگیرید.چون گاهی بعضی از رفقا رفتار شما را می بینند،می گویند آقا چه فایده؟چه تاثیری دارد؟اگر دنبال این هستید که کلیدی را فشار دهید و عالم کن فیکون بشود،بدانید که چنن کاری را خود خدا هم نمی کند.مگر در یک لحظه خاصی،چند هزار سال وعده اش را می دهد تا در یک لحظه این کار را بکند.
پیغمبران هم در این مسیر تلاش کرده اند که در عن حال هم پرچم تهذیب نفس را بالا برده اند،هم پرچم عدالت اجتماعی را،و گفتند که تهذیب نفس و و مصونیت را از قسط و عدالت نمی شود جدا کرد و ما هم نمی گذاریم جدا بکنید.و در قرآن می فرماید که انبیا آمده اند برای اقامه ی قسط و عدالت،در همان حالت می فرماید که انبیا آمده اند برای تهذیب نفوس و تعلیم حکمت و کتاب.بالاخره به دنبال کدامش آمده اند؟این نشان می دهد که این ها در واقع انگشت های اشاره هستند به سمت یک مقصد و به هم مربوط هستند.در آیات و روایات یک جا می گوید انبیا و دین آمده اند برای برانگیختن و برافروختن چراغ و عقلانیت بشر،یک جا می گویند که آمده اند حقوق شما را به شما بشناسانند،
یک جا می گوید انبیا و دین آمده اند برای برانگیختن و برافروختن چراغ و عقلانیت بشر،یک جا می گویند که آمده اند حقوق شما را به شما بشناسانند،یک جا می گویند آمده اند تکالیف شما را بشناسانندکه چه وظیفه ای دارید در مقابل خدا،در مقابل مردم،در برابر طبیعت ،در برابر خانواده و در برابر خودتان.در یک تعبیر هم می گویند که برای آموزش حکمت آمده اند،برای آموزش و تعلیم کتاب آمده اند.معلوم است که این ها همه به یک حقیقت اشاره دارند.در تفکر انبیا نمی شود تعلیم کتاب و حکمت و عقلانیت و معنویت و تهذیب نفس و قسط و عدالت اجتماعی را از هم جدا کرد.هر جریان فکری یا سیاسی،به نام روشنفکری یا به نام تقدس نمایی،که بخواهد این ها را از هم تفکیک کند و بگوید من فقط این بخش دین را قبول دارم،من معنویتش را قبول دارم،من عدالتش را قبول دارم،من سیاستش را قبول دارم،من عرفانش را قبول دارم،من احکام طهارت و نجاستش را فقط قبول دارم،من فقط بخش حکمت و فلسفه اش را قبول دارم،می خواهد اسلام را مثله و تکه تکه کند.کسی هم که اسلام را مثله می کند،در درجه ی اول انسان را مثله کرده است،چون این ابعاد در هر انسان و جامعه ی انسانی از هم تفکیک نمی شوند.
انبیا با این همه تلاش به بعضی از اهداف مادی نرسیدند.یعنی هیچ کدام،از آنچه کردند ،با این که خیلی تلاش کردند و کاررا جلو بردند،ولی راضی نبودند.اگر انبیا نبودند الان بشر از حیث مادی هنوز غارنشین بود و از حیث اخلاقی هم با وحوش و حیوانات هیچ فرقی نداشت،بلکه بدتر بود.اینکه عقل،علم؟،اخلاق،روابط اجتماعی رشد کرد،قرآن هم »الذین یامرون بالقسط«را در کنار انبیا آورده است.قاتلان انبیا را در کنار قاتلان همن عدالت خواهان گذشته می گوید کسانی که انبا را کشتند و کسانی را کشتند که قائم بالقسط بودند و در حد توانشان دنبال اجرای عدالت بودند،قاتل آنها با قاتل انبیا فرقی نمی کند،برای اینکه راه آنها با راه انبیا یکی است.انبیا با آن عظمت،به خیلی از اهدافشان نرسیدند.اصلا هدف ما پیروز شدن نیست،هدف این نیست،هدف این نیست که جایی را بگیریم و بگوییم حالا باید به حرف من گوش بدهید.هدف همین در صحنه بودن و گفتن و داد زدن است.لذا نباید مایوس بشویم،بترسیم،خسته بشویم که آقا نشد.مگر قرار بود جزءکسانی باشید که »یامرون بالقسط«خدا همین را از ما خواسته،و در زندگی مان هم تا جایی که می توانیم باید آن را رعایت بکنیم.بعد هم به شما بگویم که تاثیرات یک جمع کوچک که با اراده و برنامه کار می کنند،خیلی بزرگ است.همین تلاشی که شما طی یکی دو سال درشهرهای مختلف شروع کردید،صدایتان را به همه جا رسانیده است.خیال نکنید که صدایتان به جایی نرسیده،خیلی ها دست و پایشان را جمع کردند،چون امثال شما در صحنه بودند یکی از آنهایی که دست و پایش را جمع کرده،خود من هستم !لذا حواستان باشد،اینها تاثیر دارد.در انقلاب هم همیشه همین طور بود.اوایل انقلاب که شما نبودید و نمی دانید در حسینیه جماران چه خبر ها بو،کارهای بزرگ را گاهی چند هزار طلبه و دانشجو،بچه های جوان از همه چیز گذشته انجام دادند.جنگ را همین چند صد تا دانشجو و طلبه و افراد سیاسی ما داره کردند.نهادهای انقلابی را چند صد تا جوان مثل شما ساختند.فرمانده ی لشکرهای ما در زمان جنگ 23 تا 24 ساله بودند.ان فرمانده ی لشکرها که سرداران بزرگ هستند ،پیرهایشان 27-28 ساله بوده اند.لذا اینکه نشد که،بگوییم به حرف ما عمل نکردند،من این کار را کردم،دنیا این طور نشد.هر کسی باید وظیفه ی خود را تا حدی که می تواند انجام بدهد و این کار بصورت سرگرمی هم نباشد ،باید کار کرد.
امام در همین حسینیه ی جماران می گفت:اگر تکلیف اقامه عدالت نبود،مردان خدا هیچ وقت وارد سیاست نمی شدند.چون اصلا هدف اصلی کسانی مثل حضرت امام،اولیای خدا و عرفای بزرگ سلوک،تهذیب نفس مردم و گسترش معنویت است و اینکه مردم را ببرند به ملکوت،با خدا ملاقات بدهند.اصلا کار اصلی انبیا و اولیا همین است،برا ی جنگ و حکومت و قانونگذاری و سیاست در درجه اول و اصالتا نیامده اند.منتها چون تهذیب نفس و تقرب به خدا بدون عدالت یا ممکن نیست یا برای اغلب مردم بسیار سخت است.بنابراین انبیا و اولیا برایاهمان معنویت سراغ عدالت می آیند و به برای عدالت و قسط سراغ سیاست ،قانون،جنگ،صلح و حکومت و ریاست،بجنگند،سرزمین فتح بکنند.شان ایشان بالاتر است ولی برای رسیدن به آن هدف وارد عرصه سیاست و موضع گیری می شوند ،زندان و تبعید و شکنجه و جنگ و صلح و شهادت را می پذیرند.
چون عدالت برای رشد معنوی مردم و تقربشان به خدا زمینه ساز است.بنابراین بدون ورود در عرصه ی سیاست به اجرای عدالت نمی توان کمک کرد ودر راس کسانی که گسترش معنویت هدف اصلی آنهاست و می آیند در ریزترین مسائل سیاست دخالت می کنند،خود پیغمبر اکرم(ص)است و کسانی مثل حضرت امیر(ع)،که خود او می گوید:تمام دنیا به اندازه ای اینکه دانه گندمی را از دهان مورچه ای بگیرم و آنگاه کل دنیا و قدرت و شوکت آنمال من،ارزش ندارد.حضرت امیر که مثل ما سخنران و اهل شعار نبود،عقیده واقعی ایشان این بود که اگر تمام دنیا را به من بدهند و بگویند یک دانه ی گندم را از دهان مورچه ای بگیر،این کار را نمی کنم.برای آنکه ضرر می کند و به همین مقدار ظلم داشتن کل قدرت و ثروت دنیا نمی ارزد.این است نگاه دینی به حقوق مورچه،تا برسد به حقوق بشر.دراین راه شهید شدند،ضرر کردند،اصلا نمی دانند چه چیزی فدای چه چیزی شده است.واقعا کسی که در این راه کشته شود،خیلی سود کرده،سر همه خلایق را کلاه گذاشته و رفته.چون بقیه قرار است ده ،بیست سال دیگر بمیرند با مرگ زرد یا سیاه،این آدم با مرگ سرخ ده یا بیست سال زودتر به استقبالش می رود.اینها ارزش هایی است که متاسفانه در جامعه ی ما هر چه از امام،جنگ و انقلاب دور می شویم،بیشتر فراموش می شود.
این حسینیه جماران را که شما می بینید،کاخ سلطنتی امام ما بوده است!اما ما می گوییم چون شما در آن دوران نبودید یا بچه بودید.یک جایی از این کاخ سلطنتی را،که من نمی دانم کجا هست،آمدند که سفید کاری بکنند،ایشان نگذاشت،در نوفل لوشاتو زمستان دستور دادبخاریش را خاموش کنند،چون آن موقع مردم در ایران نفت نداشتند گفت تا وقتی که مردم در ایران نفت ندارند،من نمی گذارم بخاری روشن بشود،و در نجف که بود در گرمای پنجاه درجه نجف برایش پنکه آوردند،پنکه را ازخانه بیرون برد و گفت وقت اکثر طلبه ها داشته باشند من هم خواهم داشت.حالا مانمی توانم این طور باشیم و نمی گویم هم که این طور باشیم(حالا شما می خواهد چنین باشید،باشید اما من این طور نیستم)ولی می خواهم این را بگویم که در دوره ی ما انکه می گویند کاریزمای امام،کاریزما یعنی با شخصیت کسی عده ای افسون شده اند،امام جادوشان کرده،سرشان را کلاه گذاشته ،چیزهایی گفت و اینها هم بدون فکر دنبالش راه افتادند.این کاریزما نیست.کسانی که بیشتر از همه دنبال امام راه افتادند.این کاریز ما نیست.کسانی که بیشتر از همه دنبال امام راه افتادند بیشتر از همه فکر کرده بودند،افسون نشده بود کسی هر که بیشتر شعورش را به کار انداخته بود و فطرت و وجدانش را بیشتر قاضی کرده بود بیشتر فریفته ی امام شد.
اینجا هم دارالحکومه ی اهل سیاست بود،هم میکده ی اهل معنا،هم حسینیه ی شهادت بود و مرکز اعلام جنگ و صلح،هم دارالیتام بود و پناهگاه یتیم ها.همین اتاقی که می بینید(فکر می کنم در تلویزیون بهتر از اینکه هست دیده می شود باید همه مردم بیایند اینجا را ببینند)اینجا عقل منفصل بشریت دربند بود.موزه نیست،ولی باید همه بیایند ببینند که روزگاری قلب جهان بود و از اینجا بزرگترین انقلاب دینی و مردمی جهان معاصر رهبری می شد.وقتی امام اینجا حرف می زد،دوست و دشمن در سراسر دنیا دلشان به تپش می افتاد که چه تصمیم جدیدی گرفته شده،کاروان شهادت رو به کدام سو می خواهد حرکت کند و اوضاع دنیا را به هم بریزد.این پیرمردی که اینجا شما لوازم زندگی اش را می بیند که شاید هنوز هم باشد و هم لوازمش یک چمدان را هم پر نمی کند،از همین جا در تمام دنیا تصرف می کرد و یک جنبش جهانی را رهبری می کرد که صدایش در تمام دنیا طنین پیدا کرده.از خاوردور تا بالکان در قلب اروپا ،آسیای میانه تا قلب آفریقا نهضت مقاومت و بیداری اسلامی همه جا به پا شده است.برای آنکه او صدای عدالت و پرچم فرو افتاده انبیا را که گرد و خاک گرفته بود برداشت و برافراشت و میلیون ها طرفدار و چند صد هزار فداکار دورش جمع شدند و اوضاع دنیا را به هم ریختند.این دنیایی که من و شما در آن زندگی می کنیم،دنیای سی سال پیش نیست.اوضاع این دنیا از داخل همین حسینیه به هم ریخت با دویست،سیصد هزار شهید که برای به هم ریختن دنیا این تعداد زیاد نیست.
امام خودش گفته بود که اختیار مردم به دست من است و اختیار خودم به دست خودم نیست.اختیار او به دست خدا بود.امام هیچ وقت مستقیم در چشم مخاطب خودش نگاه نمی کرد در سخنرانی ها ،که نگاه کنید ،چشم ها همیشه رو به پایین بود،قلبش رو به بالا بود و با کسی کاری نداشت.گوش می کرد به حرف ها،فکر می کرد،مشورت می کرد،بعد توکل می کرد و به حرف ها ،فکر  می کرد،مشورت می کرد،بعد توکل می کرد و تصمیم می گرفت دیگر باکش نبود چه می شود و تا آخرش می رفت.اصلا مردد نبود.امام ملاحظه هیچ کس را هم نمی کرد،یک مرتبه ممکن بود گوش نزدیک ترین آدم را بگیرد و بیندازد بیرون.امام وقتی احساس می کرد کسی از مقام های بالای مملکت،مثلا در حد قائم مقام،رییس جمهورو آدم های مهم با مصالح انقلا ب و مردم دارد زاویه پیدا می کند.اصلا تعارف نمی کرد.عزل می کرد می گفت اگر ما برای اصولی آمدیم وبا ما بیعتی شده،شما که در این مسیر نیستید بفرمایید بروید بیرون.در عین حال مدارا و تحمل می کرد تا آخرین لحظه ای با سلم و صفا می شد مشکلات را حل کرد.این جمله مال خودشان است.می گفت ما با هیچ کس عقد اخوت دائمی نبسته ایم.برادری ها و دشمنی های ما،خودی و غر خودی ما ناشی از عقایدمان است نه منافعامان .تا جایی که موید عقاید ما بدشد ما دوستیم و از لحظه ای که از عقاید ما براساس دوستیمان می شود دشمنی .خودی و غیر خودی داریم حتما اما براساس اصول عقیدتی.یک عده ای می گویند این خودی و غیر خودی براساس مرزبندی عقیدتی را کنار بگذارید.اما اتفاقا به خودی و غیر خودی براساس منافع خیلی هم پایبند هستند.
بنابراین اینجا،حسینیه جماران ،یک خاطره مرده نیست.مثل شیشه عطری است که عطرش پریده و شیشه اش مانده و اگر شیشه را هم استشمام کنی بوی خوشی دارد.شما به در و دیوار اینجا نگاه کن،بفهم که اینجا کجا بوده که امام آمد و دنیا را به هم ریخت.در عرض ده و دوازده سال حکومتش ،اینجا مقر حکومت بود.جمهوری اسلامی اگر بخواه مشروع بماند باید نقشه امام را تعقیب کند،/هر راه دیگری انحرافی است.امام در اقتصاد ولویت را به مستضعفین و طبقات محروم و راموش شدگان جامعه داد.بارها حکومتی ها را از خیانت در اموال عمومی پرهیزمی داد،علتش هم این بود که فساد مالی یک ویروس هوشمند است،یعنی هدفش را بین مسوولین انتخاب می کند و سراغ هر کسی نمی رود.می فهمد که چه کسانی زمینه اش را دارند.امام در حوزه اخلاقی با ریاکاری و مقدس مابی و زهد فروشی شدیدا مخالف بود ودر عین حال با اباحه گویی و غرب زدگی و فسق و فجور هم شدیدا مخالف بود،که بعضی می خواهند آن را به اسم تسامح و آزادی توجیه بکنندو امضای مذهب را پایش بگذارند،برای اینکه رای بیاورند .امام با ترویج اخلاق سرمایه داری به اسم آزادی اخلاق مخالف بود و با روشنفکری التقاطی و دموکراسی غربی بشدن مخالف بود.امام نظریه ولایت فقیه را آورد در برابر استبداد،و در برابر دموکراسی غربی.هر دوی اینها را فرستاد به گورستان تاریخ.البته بحث ولایت فقیه باید درست بشود تا بعضی از سوءتفاهم های ناشی از نداشتن مسئله،شفاف بشود.امام به تکثر و تحمل بین انقلابیون قایل بود و در برابر جبهه مخالفان این اصول،غیرت و حساسیت داشت.در دوران حکومت هم با هیچ کسی هم عقد اخوت دائمی نبست.امام هر کسی را در هر مقامی که مرزهای عقیدتی و انقلابی را مخدوش می کرد،طردش می کرد.ایشان می گفت که چه طور می توانید این قدر احمق باشید که به لبخند کسانی که از ایران بیرونشان کردیم،لبخند بزنید و بازی بخورید؟بارها می گفت هر وقت دیدید از یک جریانی،از یک حرفهایی یا از بعضی کارهایتان آمریکا و انگلیس و صهیونیست خوششان می آید و تشویق می کنند،بدانید همان جا خراب کردید،اینها را چند بار گفت.می گفت هر جا دیدید که دارند براییتان کف می زنند بدانید که غلطی کردید،سریع مسیر را اصلاح کنید.در حوزه ی سیاست خارجی بر خلاف آن تصویری که دشمن از امام ساخته و متاسفانه در داخل یک جاهایی ترویج کردند که ایشان با سفارش هایش برای سیاست خارجی و منافع ملی یک تنشی درست کرد  باید نش زدایی کرد.یعنی حرف هایی را که امام گفت و پایش خون ریخته شد،یکی یکی پس بگیریم اصلا این حرف ها نبود.در حرف های امام حتی یکبار لشکر کشی و اشغال گری و طرفداری از جنگ مطلق نبود،ادمی که جان پشه ای برایش مهم بود و پایش را روی کفش مردم هم نمی گذاشت.می دانید این را که نقل کرده اند ،یکی از کسانی که با ایشان بود می گفت می خواستیم به یک مجلس ختمی برویم،دم در مسجد کفش  مردم خیلی ریخته بود.امام دید راهی باز نیست که برود،برگشت.بعد فهمیده بودند که ایشان اگر می خواست برود باید پایش را می گذاشت روی کفش مردم و همین مقدار حق الناس یعنی تجاوز به حقوق مردم رامشروع نمی داند برگشت و رفت به خانه اش.گفت به ثوانبش رسیدم اصل کار مستحب بود ولی پا گذاشتنم روی کفش مردم حرام است آن وقت ما پا توی کفش مردم بلکه توی چشم مردم می کنیم و این ها را هم متوجه نمی شویم.
امام که انقلاب را به ثمر رساند،چنین کسی است و به دنبال صدور انقلاب و گسترش ارزش های انقلاب در سراسر جهان بود،به دنبال اتحاد جماهیر اسلامی در دنیا و نابودی اسرائیل و گسترش ارزش های انقلاب در سراسر جهان بود،به دنبال اتحاد جماهیر اسلامی در دنیا و نابودی اسرائیل وگسترش روح جهاد و شهادت بود،اما دنبال تنش و جنگ و دردسر و خشونت نوبد و کسانی را که خواهان معامله با استعمار بودند،طرد می کرد و تحمل شان نمی کرد.دو رویه قدرت برای قدرت و قدرت برای ثروت را ابطال کرد. تز سرمایه داری لیبرالیزم ،تز قدرت برای ثروت است و تز جریان های توتالیتر کمونیستی تز قدرت برای قدرت بود،هر و را امام نفی کرد و گفت قدرت آری،ثروت آری ،آما قدرت و ثروت برای خدمت و برای عدالت،مطلوب است.این تزسوم بود و در برابر دو تز غالب در دنیای آن روز که سوسیالیزم در شرق و کاپیتالیسم در غرب بود.که بعضی می گویند اشتباه بوده و باید برگردیم سراغ غرب.امام می گفت تخم کرم درون خودش است،مراقب خودتان باشید،بدترین دشمنان خودتان هستید،اگر مراقبت نکنید.
اهانت به اسلام را هم تحمل نمی کرد.علی رغم همه ضوابط دیپلماسی دنیا حکم اعدام سلمان رشدی را داد.اصلا خیلی از کارهای امام در قواعد دیپلماسی دنیا جا نمی شد،منتها گفت این طوری نیست که همیشه ما خودمان را با شما تطبیق بدهیم.ما کارهایی می کنیم ،شما خودتان را با ما تطبیق بدهید.بس است دیگر،چند قرن شقی ها،مسلمان ها و مستضعفان خود را با شما تطبیق دادند.بر خلاف عده ای که می گویند آقا ما باید خود را تطبیق بدهیم ما ملاک های دنیا تا تنش زدایی بشود.اگر می خواستیم این ملاک ها را بپذیریم ،چرا انقلاب کردیم؟بیخود ده ها هزار از بهترین جوانهایمان را فرستادیم در میدان مین و گرنه احتیاج به این کارها نداشت.
امام اختلاف نظر داخل حکومت راتا حدی که به تضعیف نظام منجر نشود،تحمل می کرد.اما از لحظه ای که ثبات نظام سیاسی و وحدت مردم به خطر می افتاد دیگر با نزدیک ترین افراد خودش،بانوه خودش،با مهمترین شخصیت های انقلاب و حکومت ،که حتی زحماتی هم کشیده بودند،مدار نمی کرد و انها را از صحنه کنار می گذاشت و نهیب می زد.چنین انسانی بود،حکیم و عارف قوی و قاطع.حالا دشمنان امام قرارگاه زدند برای پیش برد اموراتشان،نیروهای ما هم باید قرارگاه بزنند و اتاق فکر و تصمیم گیری داشته باشند،غربی ها به آن می گویند think tank یعنی مخزنی برای فکر.ولی تشکیل دادن محافلی که در ورد مسائل فکر می کنند دغدغه داشته باشند و تا جایی که دستشان می رسد،با رعایت مصالح و با رعایت عقل و عدالت در روش این مسائل را تعقیب کنند،حتما موثر است.مثالش هم در کوتاه مدت دیده شده هم در دراز مدت دیده خواهد شد.خوب این مقدمه را درباه ی حسینیه جماران به ما عرض کردم،چون نسلی بودید که برداشتتان از حسینیه با برداشت نسل قبلتان خیلی فرق می کند.از اینجا دستور شهادت می آمد.امام این بالا می نشست،مثلا در ماه رمضان یا ماه رجب،وضعیت جبهه خطرناک می شد،می گفت هر کس جانی دارد که بدهد برای خدا حرکت کند.
من بارها شاهد بودم که یک مرتبه طرف دانشجو یا طلبه است،وسط امتحانش هست،یا کشاورز است،وسط برداشت محصول،از زن و بچه خداحافظی می کرد و کتاب یا محصولش را به امان خدا رها می کرد و می رفت.ازاینجا فرمان قطعنامه آمد که حالا وقت پذیرش قطعنامه است.
بچه ها در خط مقدم گریه می کردند که جام زهرا را ما به دستش دادیم و این ها هم هیچ کدام کاریز ما و از روی احساسات نبود،روی تشخیص بود و ملاک داشت.