هدایت فرد و اصلاح جامعه صبر و بها می خواهد:
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

  

بایزید بسطامی شبی در تاریکی از راهی می گذشت، مستی از آن راه با تاری که در دست داشت قدم زنان می خواند و می نواخت.

چون به نزدیکی یزید رسید در همان حال مستی چنان با تار بر سر با یزید کوبید که هم تار شکست و هم سر با یزید و خون جاری شد، با یزید با اینکه قادر به تنبیه مرد مست بود،‌ چیزی نگفت و به منزل رفت.... سرخویش معالجه کرد. صبح آن شب مبلغی به اندازه پول تار برداشت و پرسان پرسان خانه مرد مست را پیدا کرد و گفت: ای جوان تو دیشب مست و از تحت فرمان عقل نبودی و طبیعتاً کسی که تحت فرمان عقل نباشد حَرجی بر او نیست. براثر ضربه هم تارتو هم سرمن شکست...... سر من معالجه شد ولی تار تو درست نمی شود مگر به جای او بخری:‌این پول را بگیر و تار دیگری تهیه کن. مرد مست با مشاهده این جوانمردی غرق در شرم و حیرت شد و با خود گفت:‌این مرد عمرش را در اصلاح خود صرف کرد و من صرف هوای نفس از این صبر و جوانمردی به خود آمد. عذر خواست، توبه کرد و آن شد که شد... یعنی دوست خدا شد .... اِنّ الله یحب التوابین، به نظر شما اجر تائب بیشتر است یا اجر عامل این کار؟