حرف حساب
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

بهلول از راهی می گذشت، ناگهان دزدی از پشت سر بهلول کلاهش را برداشت و فرار کرد. بهلول بدنبال او دوید تا کلاه خود پس گیرد به دو راهی رسیدند که یک راه به آبادی و راه دیگر به قبرستان می رفت. دزد به سمت آبادی و بهلول به سمت قبرستان.... مردم تعجب کردند و گفتند دزد کلاه به آبادی رفت تو به قبرستان می روی؟! بهلول گفت: دیری نیست که بالاخره گذارش به این قبرستان خواهد افتاد. آن وقت می دانم با او چه معامله ای کنم.!