☼ بهره مندی از نعمتها
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٦  کلمات کلیدی:

امام صادق(علیه‌السلام)می فرمایند:
«سه چیز است که اگر مؤمن از آنها مطلع شود،
باعث طول عمر و دوام بهره مندى او از نعمت‏ها مى‏ شود...
طول دادن رکوع و سجده، زیاد نشستن بر سر سفره‏اى که در آن دیگران را اطعام مى ‏کند(و میزبان است) و خوش رفتارى ‏اش با خانواده.»

منبع: اصول کافى ج 4، ص 49


 
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن محتاج جنگ نیست برادر نمی‌کنم
این تقواام تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیرمغان جای دولت است من ترک خاک بوسی این درنمیکنم

 
نماز توبه یکشنبه های ذیقعده
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

یکی از اعمالی که بسیار در سیره بزرگان به آن تأکید شده است، نماز توبه یکشنبه های ماه ذیقعده میباشد (که البته در مابقی ایام سال نیز به نیت رجاء وارد شده است ولی در یکشنبه های این ماه بسیار مورد توجه میباشد). این نماز یکی از دستوراتی است که تمام علمای اخلاق به آن اهتمام ویژه داشتند و تمام برنامه ها و چله های عبادی خود را با آن آغاز میکردند.

┘◄ نحوه انجام نماز:

• در روز یکشنبه ماه ذیقعده غسل (با نیت توبه) انجام میشود.

• سپس 4 رکعت نماز (دو تا دو رکعت) با نیت نماز توبه یکشنبه ماه ذیقعده خوانده میشود. در هر رکعت بعد از حمد، سه مرتبه توحید و یک مرتبه معوذتین (ناس و فلق) خوانده میشود.

• بعد از سلام نماز دوم، هفتاد مرتبه استغفار گفته میشود و در انتها ذکر "لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم" خوانده میشود. (در دستور بعضی از بزرگان تعداد هفت بار برای ذکر "لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم" نقل شده است که به نظر صحیح تر می آید)

و در انتها گفته می شود:
【یَا عَزِیزُ یَا غَفَّار اِغفِرلِی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ المُؤمِنیِنَ وَ المُؤمِنَات، فَاِنَّهُ لاَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اَنت】

نکته جالب در خصوص این نماز بحث حقّ الناس میباشد که در توضیح نماز آمده است در روز قیامت مردم از او راضی میشوند. (انسان باید در جهت برآورده کردن حق الناس تلاش خود را انجام دهد و اگر فرد را پیدا نکرد یا احتمال مفسده ای داد، از طرف آن شخص صدقه دهد یا استغفار کند یا... ولی گاهی ممکن است حق الناسی نادانسته بر گردن انسان باشد که این نماز کمک میکند در روز قیامت آن فرد از انسان بگذرد.)


 
▩ فرصت را مغتنم بدانید ... ▩
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

▩ فرصت را مغتنم بدانید ... ▩

روز 25 ذیقعده، روز دحوالارض، روز استقرار زمین هست که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.
براى این روز اعمالى نقل شده که عبارتند از: 【غسل، نماز، روزه و دعا】

گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند:
• میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام .
• میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام .
• خروج رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع.
• در روایتی نیز آمده است که قائم(عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

✔ احیاء
در روایتى از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل شده است: اوّل رحمتى که از آسمان به زمین نازل شد، روز بیست و پنجم ذى القعده بود، بنابراین اگر کسى آن روز را روزه بگیرد، و آن شب را به عبادت بپردازد، پاداش عبادت یکصد سال را دارد.

✔ روزه
روز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتی آمده است که هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد برای کسی که در این روز روزه‌دار باشد استغفار می‌کنند.

✔ ﻧﻤﺎﺯ مخصوص این روز ﺩﻭ ﺭﮐﻌﺖ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﭼﺎﺷﺖ
ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﮐﻌﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ « ﺣﻤﺪ » ، ﭘﻨﺞ ﻣﺮﺗﺒﻪ « ﺗﻮﺣﯿﺪ » ﻭ « ﺍﻟﺸﻤﺲ » ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻼﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ « ﻻ ﺣَﻮْﻝَ ﻭَﻻ ﻗُﻮَّﺓَ ﺇِﻻ ﺑِﺎﻟﻠَّﻪِ ﺍﻟْﻌَﻠِﯽِّ ﺍﻟْﻌَﻈِﯿﻢِ » ، ﭘﺲ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ « ﯾَﺎ ﻣُﻘِﯿﻞَ ﺍﻟْﻌَﺜَﺮَﺍﺕِ ﺃَﻗِﻠْﻨِﯽ ﻋَﺜْﺮَﺗِﯽ ﯾَﺎ ﻣُﺠِﯿﺐَ ﺍﻟﺪَّﻋَﻮَﺍﺕِ ﺃَﺟِﺐْ ﺩَﻋْﻮَﺗِﯽ ﯾَﺎ ﺳَﺎﻣِﻊَ ﺍﻟْﺄَﺻْﻮَﺍﺕِ ﺍﺳْﻤَﻊْ ﺻَﻮْﺗِﯽ ﻭَ ﺍﺭْﺣَﻤْﻨِﯽ ﻭَ ﺗَﺠَﺎﻭَﺯْ ﻋَﻦْ ﺳَﯿِّﺌَﺎﺗِﯽ ﻭَ ﻣَﺎ ﻋِﻨْﺪِﯼ ﯾَﺎ ﺫَﺍ ﺍﻟْﺠَﻼﻝِ ﻭَ ﺍﻟْﺈِﮐْﺮَﺍﻡِ » .

بازآ بازآ، هر آنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگهِ ما درگهِ نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی باز آ

┘◄ التماس دعا


 
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد
و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد
و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌
احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت
و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...
نه سفیدی بیانگر زیبایی است.. و نه سیاهی نشانه زشتی..


 
پاداش عبادت خالصانه
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:
فاطمه زهرا علیهاالسلام :

مَن أصعَدَ إلى اللّه‏ِ خالصَ عبادَتِهِ أهبَطَ اللّه‏ُ عزّوجلّ له أفضَلَ مَصلَحَتِه؛

هر که عبادت خالصانه خود را به درگاه خدا فرا برد، خداوند عز و جل بهترین چیزى را که به صلاح اوست برایش فرو فرستد.

 تنبیه الخواطر : ج2 ، ص108

 
بدست آوردن حضور ذهن در نماز
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

آیت الله جوادی آملی:
«نماز صراط است و صراط با غفلت نمی‌سازد، زیرا اگر انسان غفلت کند، از صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط می‌کند.»

«کسی که مواظب اعضا و جوارح خود، یا حلال و حرام نباشد، در نماز هم توفیق حضور قلب نخواهد داشت و نمی‌داند با چه کسی سخن می‌گوید در نتیجه جواب‌هایی را هم که از او می‌شنود درک نمی‌کند. در این صورت بار فقهی چنین نمازگزاری رسیده، ‌در حالی که بار کلامی و اخلاقی وی همچنان بر زمین مانده است.»

برای بدست آوردن حضور ذهن در نماز باید ذکر و یاد خدا را فراموش نکنیم و در همه لحظات به یاد او باشیم نه این که تنها در نماز بخواهیم به خدا بیندیشیم و متوقع هم باشیم افکار ما سکون و تمرکز داشته باشد.


 
این تیپ آدمها در همه انقلابها بوده اند و هستند
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

عبـــرت های عــاشــورایی
♥•٠·˙
در کوفه آدمى داشتیم به نام "شبث ابن ربعى" که فرمانده پیاده نظام ابن سعد در کربلا بود که برخى هم او را "شیث" خوانده اند، که خیلى تیپ جالبى دارد و نماد آدم هایى است که ایدئولوژى شان را مثل لباسشان عوض می کنند،
【┘◄ آدم هاى سازشکار ، بى اصول، بوقلمون ، بى تقوى یا بی شعور که این تیپ آدم ها همیشه و در هر دوره اى هستند. 】

در سفینة البحار نقل میکند که این آقا از پولدار هاى کوفه بود،
• قبل از اینکه مسلمان بشود، یک خانمى ادعاى نبوت کرد، به آن خانم ایمان آورد و شد مؤذن او،
• بعدا مسلمان شد ،
• بعد سر خلافت حضرت امیر جزء کسانى بود که آمد و با امیر المؤمنین بیعت کرد و آمد در حکومت على،
• بعد که جریان خوارج پیش آمد، جزء خوارج شد و با على(ع) درگیر شد،
• بعد که مردم با امام حسن بیعت کردند، آمد با امام حسن بیعت کرد و طرف ایشان را گرفت،
• بعد که حکومت امام حسن سقوط کرد، شبث شد جزء افسران معاویه،
• بعد در کوفه جزء کسانى بود که نامه نوشتند به امام حسین که آقا! بیایید قیام کنید و رهبر ما باشید تا علیه یزید اقدام کنیم،

حالا امام حسین به حرف اینها گوش کرده اند و آمده اند به سمت کوفه،
همین آدم یکمرتبه می بیند هوا پس شد و جو سیاسى کوفه یکمرتبه عوض شد و شایعات و جنگ روانى و حکومت نظامى شد ، با خودش گفت من از شهر فرار کنم بروم بیرون تا در این درگیرى نباشم، طرف حسین اگر باشم که کشته می شوم، طرف اینها هم اگر باشم ، دستم به خون پسر پیغمبر آلوده می شود، بروم یک جایى گم و گور شوم،

ابن زیاد آدم زرنگى بود و دستور داد این تیپ آدم ها و بزرگان را که رفته بودند در باغ هایشان مخفى شده بودند ، گوششان را بگیرند بیاورند و در کربلا فرمانده شان کنند، یعنى من نمی گذارم که این وسط دست منِ ابن زیاد، به خون حسین آلوده شود و اینها همه پاک بمانند،

• شبث شد فرمانده یکى از پیاده نظام هاى ابن سعد،
• بعد که سیدالشهداء شهید شدند و اینها حمله کردند به حرم پیغمبر و زن ها و بچه ها ، این آدم دلش می سوزد و با شمر درگیرى لفظى پیدا میکند،
• بعد میاید در کوفه چند مسجد می سازد به پاس خوابیدن فتنه حسین به علت نذرى که کرده بوده بابت خوابیدن فتنه حسین و حفظ حکومت یزید،
• بعد مختار قیام می کند علیه یزید و ابن زیاد، شبث به مختار میپیوندد، توبه میکند از کارهایش و جزء فرماندهان قیام مختار میشود،
• بعد "مصعب ابن زبیر" برادر عبدالله میاید و مختار را می کشد و این میشود فرمانده پلیس مصعب بن زبیر در کوفه....

【این تیپ آدمها در همه انقلابها بوده اند و هستند.】


 
معصیت و لقمه حرام
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

آیت ا... حائری شیرازی:
معصیت‌ها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند‌ ذرّات آهن است، وقتی که انسان د‌ر وجود‌ش لقمه حرام نباشد‌، می‌تواند‌ از کنار معصیت‌ها عبور کند‌ و خود‌ را نگه د‌ارد‌، امّا وقتی که لقمة حرامی را خورد‌، از کنار معصیت که می‌گذرد‌، مجذوب آن می‌شود‌، این خاصیت د‌رونی نان و لقمه حرام است.
آهن ربا، ذرّه آهن را هر کجا که باشد‌، به سمت خود‌ می‌کشد‌. اگر یک مقد‌ار پنبه را از کنار یک آهن ربا عبور د‌هید‌، آهن ربا کششی نسبت به پنبه ند‌ارد‌، امّا اگر مقد‌اری خرد‌ه آهن را د‌رون پنبه قرار د‌هیم، د‌ر این حالت پنبه به سمت آهن ربا کشید‌ه شد‌ه و جذب آن می‌شود‌.
د‌ر این‌جا خود‌ پنبه جذب نمی‌شود‌؛ بلکه براد‌ه‌های آهنی که با خود‌ آهن ربا هم جنس هستند‌، به سمت آن کشید‌ه می‌شوند‌.
معصیت‌ها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند‌ ذرّات آهن است، وقتی که انسان د‌ر وجود‌ش لقمه حرام نباشد‌، می‌تواند‌ از کنار معصیت‌ها عبور کند‌ و خود‌ را نگه د‌ارد‌، امّا وقتی که لقمة حرامی را خورد‌، از کنار معصیت که می‌گذرد‌، مجذوب آن می‌شود‌، این خاصیت د‌رونی نان و لقمه حرام است.
امّا لقمه صد‌د‌رصد‌ حلال که انسان کار صحیح د‌رستی را انجام د‌اد‌ه است و اجرت طیب و صحیح و طاهری را د‌ر مقابل آن به انسان د‌اد‌ه‌اند‌؛ وقتی که این لقمه را انسان مصرف می‌کند‌، از کنار عباد‌ات که می‌گذرد‌، عباد‌ات او را جذب می‌کنند‌، از کنار امامزاد‌ه که می‌گذرد‌، به زیارت آن میل و گرایش پید‌ا می‌کند‌. میل و گرایش به مسجد‌، روضه و تربت شهد‌ا پید‌ا می‌کند‌ و این جزو خاصیت و ذات لقمه‌ای است که از همه جهت حلال باشد‌.
هنگامی که انسان آن را مصرف می‌کند‌، د‌ر او نوری را ایجاد‌ می‌کند‌. همه طاعات و عباد‌ات، جذابیت و گیرایی د‌ارند‌؛ ولی همه آن‌ها با لقمه حلال سنخیت د‌ارند‌، نه تنها با لقمه حلال، با مسکن و لباس حلال و امثال این‌ها هم سنخیت د‌ارند‌. د‌ر محلّی که از راه حلال به د‌ست آورد‌ه‌اید‌، موقع نماز که فرا می‌رسد‌، نسبت به نماز شوق و رغبت پید‌ا می‌کنید‌، امّا اگر از راه حرام به د‌ست بیاید‌، وقتی که د‌ر آن محل غیبت انجام شود‌، نسبت به غیبت میل پید‌ا می‌کنید‌ و قوه جلوگیری کم می‌شود‌. حلال و حرام وقتی مخلوط شود‌، طاعات و معصیت هم با هم مخلوط می‌شود‌.
منبع:کتاب «پند‌ها و اند‌رزها» 


 
شغل شما چیه؟
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

خاطره ای از یک پزشک متخصص اطفال ♡❤
من دکتر س.ص متخصص اطفال هستم.
سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم ؛
کنار بانک دستفروشی بساط باطری ، ساعت ،فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.
دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته است.

آن زمان تلفنهای عمومی با سکه های دو ریالی کار میکردند.
جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده ؛
او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها صلواتی است!

گفتم: یعنی چه؟ گفت: برای سلامتی خودت صلوات بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد.
(دو ریالی صلواتی موجود است)

باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم
مراجعه کردند و به آنها هم...

گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی میدهی؟

با کمال سادگی گفت:
۲۰۰ تومان که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی میگیرم و صلواتی میدهم.

مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم ،دیدم این دست فروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا میدهد،
در صورتی که من تاکنون به جرأت میتوانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم .

احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم .
آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم . این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد.

من که خیلی مغرور تشریف دارم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم...

به او گفتم : چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمیدانید چقدر ثواب دارد!

صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم ، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.
دگرگون شده بودم ،
ما کجا اینها کجا؟!

از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار
مطبم نوشتند با این مضمون؛
<شبهای جمعه مریض صلواتی میپذیریم>

دوستان و آشنایان طعنه ام زدند،
اما گفته های آن دست فروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:

گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفت این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش ..
....

راستى یک سوال :
شغل شما چیه؟


 
بدون شرح
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:
 

 
بچه را آن طور نمی زنند!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

شب‌هایی که آقای حاج شیخ رجبعلی(خیاط) جلسه می‌رفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری بوده است...
یک روز آماده می‌شود که حاج شیخ را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می‌کرده، اذیت می‌کرده، یک دفعه به صورتی که بچه غافل بوده می‌زند به پشت او؛ تا این ضربه را می‌زند، کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می‌کند به درد گرفتن!
آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می‌بیند، می‌گوید: من می‌خواهم بروم دنبال آقا شیخ رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می‌برم...
رفتیم آقا شیخ رجبعلی را سوار کردیم.... همین طور که داشتیم می‌رفتیم گفتم: آقای حاج شیخ! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می‌خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید!
آقا شیخ رجبعلی گفت: دکتر نمی‌خواهد؛ بچه را آن طور نمی‌زنند!
گفتم: آقا چه کار کنیم؟!
فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همین که خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!
منبع: کتاب نکته‌ها از گفته‌ها 


 
آیه بیدار کننده
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید:اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش (نابود) خواهد شد. فرزندم تو را سفارش می کنم که نمازت را اول وقت بخوان و از نماز شب تا آن جا که می توانی غفلت نکن.»
برای این که جهت اقامه نماز صبح خواب نمانید، قبل از خوابیدن آخرین آیه سوره کهف را بخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً.


 
توصیه ای کوتاه از علامه حسن زاده آملی
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
ای عزیز! مهم‌ترین ذکر مراقبت است که مقام عندیت است و مصاحبت با حق تعالی. همنشین خو می‌گیرد و بدان شناخته می‌شود و به قول فصیح لبید بن ربیعه صحابی: «والمرء یصلحه القرین الصالح».
عزیزان! خودتان را حساب کنید تا مصداق «یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ» باشید، از بدی‌ها استغفار کنید و از خوبی‌ها حمد کنید که محاسبه، مراقبه می‌آورد و مراقبه، حضور و حضور، فتوح به دنبال دارد!
مراقبت بذر سعادت است، فناء حاصل نمی‌شود جز با توجه و مراقبت تام و آن چه شرط آن است دوام مراقبه است که «إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا ا... ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ» خوپذیر است نفس انسانیِ انسان به هر چه رو کند آن می‌شود، چطور یک قطعه زغال در اثر مجاورت با آتش برافروخته می‌شود، انسان هم بر اثر مراقبه و همنشینی با ملکوت، الهی می‌شود، استادم مرحوم علامه طباطبایی در خلوتی به من فرمودند: آقا! هر روز که مراقبتم قوی‌تر است، شب تمثلاتم صاف‌تر است.


 
غرض اصلی، عبودیت است
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

حضرت آیة ا... العظمی بهجت فرمودند: در محضر استادمان آیت ا... قاضی بودیم. ایشان فرزندان زیادی داشتند؛ چون چند عیال داشتند.
بچه‌ها می‌آمدند و می‌گفتند: پول بدهید! ایشان می‌فرمودند: پول نیست! در آخر که بچه‌ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می‌شود!
استاد من هم می‌توانست این کار بکند، ولی ما نمی‌کنیم! هدف از خلقت ما این است که بنده خدا شویم. مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است.
ما خلق نشده ایم که حتما دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این‌که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!
منبع: کتاب نکته‌ها از گفته‌ها


 
پندهایی از زبان میرزا جواد آقا تبریزی(ره) / بخش دوم و پایانی
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

7. امیدوار به رحمت الهى
مأیوس نباشید که رحمت خدا واسع است. شما در حال امتحان هستید، خداى ناکرده کفران نعمت نکنید که خداوند ناظر بر اعمال است و بندگان خود را به طرق مختلف امتحان مى‌کند.
8. عمل به تکلیف الهى
فرزندان عزیزم! نصیحت این بنده ناچیز به شما این است که یادگیرى و عمل به تکالیف الهى را سرمنشأ کارهاى خود قرار دهید. و وظایف شرعى خود را از فضلاى متدین یاد بگیرید و در راه کسب علم با جدیت تلاش کنید.
9. اهتمام به امور معنوى
از مجالست با افرادى که همراهى با آن‌ها شما را به گناه مى‌کشاند، بپرهیزید و به معنویت روى آورید؛ زیرا سعادت شما، به آن پیوسته است. دوران جوانى فرصت بسیار خوبى است، سعى کنید به بطالت نگذرد که پشیمانى به بار مى‌آورد.
10. جهاد با نفس برنامه همیشگى
از تهذیب نفس غافل نباشید. چه افراد بسیارى که خوب درس خواندند ولیکن از ارتباط معنوى غافل بودند و نتوانستند به دین خدمت کنند؛ اگر مى‌خواهید خدمتى داشته باشید، باید علاوه بر تحصیل، جهاد با نفس، ارتباط معنوى با خدا و توکل به او در تمام لحظات در ذهنتان باشد.
11. جوانان و فراگیرى مسائل شرعى
بر هر مکلفى واجب است مسائل شرعى خود را که به آن مبتلاست یاد بگیرد و هر مساله‌اى را که نمى‌داند سؤال کرده و یا به رساله عملیه رجوع، و سعى کند هر روز مساله‌اى جدید یاد بگیرد. از همان سن جوانى باید به فراگیرى مسائل شرعى اهتمام ورزد تا خداى ناکرده بعدا متوجه نشود که اعمالى که انجام داده اشکال داشته و سرانجام به مشقت بیفتد.
12. اعتدال و میانه‌روى در زندگى
از حساب متعارف زندگى خارج نشوید و کارى نکنید که مردم احساس کنند غیر از آن‌ها هستید.
13. خودسازى و یاد مرگ
انسان باید همیشه به یاد مرگ باشد، و خداى ناکرده غفلت نکند؛ تا فرصت هست جبران کرده و براى خود توشه‌اى ذخیره نماید و طورى خود را بسازد که هواى نفس نتواند او را گمراه کند و اگر شخص جوان در این خصوص تلاش کند، خدا او را موفق خواهد کرد.
14. نقش تربیتى زیارت قبور
به زیارت اموات بروید که درس و عبرتى است و انسان را از گناه دور مى‌کند و ما نیاز داریم تا با رفتن به زیارت اهل‌قبور، درس و عبرتى بگیریم و بتوانیم حب دنیا را از خود خارج کنیم و متوجه شویم که عاقبت امر ما همین یک‌متر‌و‌نیم‌ جاست که باید پاسخگوى همه اعمال خود باشیم. 


 
"ﭘﺴﺮﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑﻦ"
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

ﻣﺮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺑﻠﻮﻍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﺮﺩ :
"ﭘﺴﺮﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑﻦ"

ﭘﺴﺮ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ، ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺳﺖ ﮐﺞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ!
ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ زد و ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ :
★♦★ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ!
★♦★ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﻦ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ!
★♦★ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻧﮑﻦ، ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ!
★♦★ ﻧﺎﺣﻖ ﻧﮕﻮ، ﺍﮔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ!
★♦★ ﺑﯽ ﺣﯿﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ، ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ...
♡❤ پس ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺯﺩﯼ ﻧﮑﻦ !


 
سه درسی که بهلول به شیخ جنید بغدادی داد
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است. گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟

عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی. فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟

عرض کرد: آری. بهلول فرمود: طعام چگونه می‌خوری؟

عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم. بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟

در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به وی رسید. بهلول پرسید: چه کسی هستی؟

جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم.

پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد. بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت. مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟

جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن

و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟

عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آن چه آداب خوابیدن که از حضرت رسول(علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد. بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت:

ای بهلول! من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌ا... مرا بیاموز.

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که این‌ها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این‌گونه آداب به‌جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت: جزاک ا... خیراً!

و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.

و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار،.... ] نباشد


 
عواقب قضاشدن نمازصبح
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

مردی به خدمت امام صادق(ع) آمد و عرضه داشت : من مرتکب گناهی شده ام.
امام صادق(ع) فرمود :خدا می بخشد
آن شخص عرضه داشت :گناهی که مرتکب شده ام خیلی بزرگ است.
امام فرمود: اگر به اندازه ی کوه باشد خدا می بخشد.
آن شخص عرضه داشت: گناهی که مرتکب شده ام خیلی بزرگتر است.
امام فرمود : مگر چه گناهی مرتکب شده ای؟
وآن شخص به شرح ماجرا پرداخت.
پس از اتمام سخن امام صادق(ع) رو به آن مرد کرد و فرمود: خدا می بخشد ، من ترسیدم که نماز صبح را قضا کرده باشی.
***
از امام صادق(ع) پرسیدند که چرا کسانی که در آخر زمان زندگی میکنند رزق و روزیشان تنگ است؟
فرمودند : به این دلیل که غالبا نمازهایشان قضا است.


 
← صفحه بعد