معصومیت ازدست رفته

توشه
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٥
 

پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله:

انسان باید براى آخرتش از دنیا،
براى مرگش از زندگى
و براى پیرى ‏اش از جوانى،
توشه برگیرد،
چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده ‏اید .

【لِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلخِرَةِ ؛】

┘◄ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (معروف به مجموعه ورام)، ج 1، ص


 
comment نظربدهید ()
 
یا ایها الذین آمنوا و عملو الصالحات ...
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٥
 

 


 
comment نظربدهید ()
 
شتاب نکنیم
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٥
 

از کودکی همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.
نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم،
روانپزشک گفت: فقط یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 50 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.

شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، چرا نیومدی؟
گفتم، خُوب، جلسه‌ای پنجاه دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. و حالا خوشحالم که اون پول رو پس‌انداز کردم و یه ماشین نو خریدم.

پزشک با تعجّب گفت، عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟
گفتم: به من گفت اگه پایه‌های تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمی‌تونه زیر تختت قایم بشه!
▀▀▀▀▀
نکته: برای هر تصمیم گیری و کاری، شتاب نکنیم و به راه حل های مختلفی بیندیشیم.


 
comment نظربدهید ()
 
در مقابل فساد
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٥
 

نابینا: «مگر شرط نکردیم از گیلاس‌های این سبد یکی یکی بخوریم؟»
بینا: «آری.»
نابینا: «پس تو با چه عذری سه تا سه تا می‌خوری؟»
بینا: «تو حقیقتاً نابینایی؟»
نابینا: «مادرزاد.»
بینا: «چگونه دریافتی من سه تا سه تا می‌خورم؟»
نابینا: «آن گونه که من دو تا دو تا می‌خوردم و تو هیچ معترض نمی‌شدی.»

✍نتیجه: تنها کسانی در مقابل فساد و بی قانونی می ایستند که خود فاسد نباشند!


 
comment نظربدهید ()
 
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٥
 

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد
و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد
و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌
احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت
و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...
نه سفیدی بیانگر زیبایی است.. و نه سیاهی نشانه زشتی..


 
comment نظربدهید ()
 
دنیا دار ابتلاست...
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٥
 

حاج اسمائیل دولابی:

◥ گویند "حر بن یزید ریاحی" اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد که خونش را برای او داد.

◥ "عمر سعد" هم اولین کسی بود که به امام نامه نوشت و دعوتش کرد برای آنکه رهبرشان شود و اولین کسی شد که تیر را به سمت او پرتاب کرد!

◥ کی می‌داند آخر کارش به کجا می‌رسد؟
دنیا دار ابتلاست...

◥ با هر امتحانی چهره‌ای از ما آشکار می‌شود، چهره‌ای که گاهی خودمان را شگفت‌زده می‌کند...

◥ چطور می‌شود در این دنیا بر کسی خرده گرفت و خود را ندید؟

◥ می‌گویند خداوند داستان ابلیس را تعریف کرد تا بدانی که نمی‌شود به عبادتت، به تقربت، به جایگاهت اطمینان کنی.
خدا هیچ تعهدی برای آنکه تو همان که هستی بمانی، نداده است.

◥ شاید به همین دلیل است که سفارش شده، وقتی حال خوبی داری و می‌خواهی دعا کنی، یادت نرود "عافیت" و "عاقبت به خیری‌ات" را بطلبی.


 
comment نظربدهید ()
 
توصیه آیت الله بهجت به مشارکت درامورخیر
نویسنده : هوشیاری - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: خوب است انسان در هر کار خیری که پیش می‌آید و می‌تواند آن را انجام دهد، فرصت را مغتنم بشمارد و خود را از آن محروم ننماید. (أحصَهُ اللهُ وَنَسُوهُ)(1)؛ (خداوند به شماره درآورد و آنان فراموشش کردند) را نباید کوچک شمرد، زیرا فردای قیامت به هر یک از آن‌ها شدیداً محتاج خواهیم شد.

کارهای خیر و امرو مهمّ، مساله رسیدگی به ایتام و تفقّد نسبت به شؤون آن‌ها و لو به صورت مخفیانه، هم چنین ارسال طعام حاضر و پخته به مستحقّین، که در میان علما و مراجع سابق و نیز ائمه اطهار(ع) رایج بوده است.

1- سوره مجادله، آیه 6.
کتاب در محضر حضرت آیت ا.... العظمی بهجت – ص 63     


 
comment نظربدهید ()
 
سخن امام کاظم(ع) درباره آنچه که لقمان به پسرش آموخت
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

امام کاظم علیه السلام :لقمان پیوسته به پسرش مى گفت : «پسرم ! دنیا دریاست و در آن ، گروه هاى بسیارى غرق شده اند . پس باید کشتىِ تو در آن ، پروا کردن از خداى تعالى ، و پُل تو ایمان به خدا ، و بادبان کشتى ات توکّل باشد ، تا ـ پسرم! ـ شاید نجات پیدا کنى ؛ هر چند من گمان ندارم که نجات یابنده باشى . 

پسرم ! چگونه مردم از آنچه وعده داده شده اند ، نمى ترسند ، در حالى که هر روز ، از [عمر] آنان کاسته مى شود ؟! و چگونه کسى که اجلِ پایان پذیرى دارد ، براى آنچه وعده داده شده ، مهیّا نمى گردد ؟! 
پسرم ! از دنیا به اندازه نیاز ، بر گیر و چنان در آن وارد نشو که به آخرتت زیان رسانَد ، و آن را چنان رها نکن که سربارِ مردم شوى ، و چنان روزه بگیر که شهوتت را قطع کند و روزه اى نگیر که از نماز ، بازت دارد ؛ چرا که نماز ، نزد خدا ، از روزه بزرگ تر است» .
 
متن حدیث: 
کان لقمانُ علیه السلام یَقولُ لاِبنِهِ : یا بُنَیَّ ، إنَّ الدُّنیا بَحرٌ ، وقَد غَرِقَ فیها جِیلٌ کَثیرٌ ، فَلتَکُن سَفینَتُکَ فیها تَقوَى اللّه ِ تَعالى ، وَلیَکُن جِسرُکَ إیمانا بِاللّه ِ ، وَلیَکُن شِراعُهَا التَّوَکُّلَ ، لَعَلَّکَ ـ یا بُنَیَّ ـ تَنجو وما أظُنُّکَ ناجِیا! 
یا بُنَیَّ ، کَیفَ لا یَخافُ النّاسُ ما یوعَدونَ ، وهُم یَنتَقِصونَ فی کُلِّ یَومٍ ، وکَیفَ لا یُعِدُّ لِما یوعَدُ مَن کان لَهُ أجَلٌ یَنفَدُ . 
یا بُنَیَّ ، خُذ مِنَ الدُّنیا بُلغَةً ، ولا تَدخُل فیها دُخولاً یَضُرُّ فیها بِآخِرَتِکَ ، ولا تَرفُضها فَتَکونَ عِیالاً عَلَى النّاسِ ، وصُم صِیاما یَقطَعُ شَهوَتَکَ ، ولا تَصُم صِیاماً یَمنَعُکَ مِنَ الصَّلاةِ ؛ فَإِنَّ الصَّلاةَ أعظَمُ عِندَ اللّه ِ مِنَ الصَّومِ.
"قصص الانبیاء، صفحه 190"

 
comment نظربدهید ()
 
حدود چهارگانه مشورت
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

امام جعفر صادق علیه‏السلام فرمودند: 

مشورت جــز با حدود چهارگانه آن تحقق نپذیرد؛ نخستین حدّ آن این است که کسى که با او مشورت مى‏کنى، خردمند باشد. دوم این که آزاده و متدیّن باشد . سوم این که دوست و برادروار باشد و چهارم این که راز خود را به او بگویى و او به اندازه خودت از آن راز آگاه باشد ، امّا آن را بپوشاند و به کسى نگوید.
متن حدیث: 
الإمامُ الصّادقُ علیه‏السلام :
إنّ المَشورَةَ لا تکونُ إلاّ بِحُدُودِها الأربعةِ ... فأوَّلُها أن یکونَ الذی تُشاوِرُهُ عاقِلاً ، والثانیةُ أن یَکونَ حُرّا مُتَدَیِّنا ، والثالثةُ أن یکونَ صَدیقا مُواخِیا ، والرابعةُ أن تُطلِعَه على سِرِّکَ فَیکونَ عِلمُهُ بهِ کَعِلمِکَ ثُمّ یُسِرَّ ذلکَ ویَکتُمَهُ.
"مکارم الاخلاق، جلد2، صفحه 98" 

 
comment نظربدهید ()
 
توصیه مرحوم دولابی درباره مرگ
نویسنده : هوشیاری - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: «اَکثِر ذِکرَ الموتِ وَ ما بَعدَ الموتِ» مرگ و بعد از مرگ را زیاد یاد کن. ذکر موت خیلی وقت نمی‌خواهد. تا یاد آن کردی مرحوم شدی، ولی بعد از موت خیلی طولانی است؛ بهشت، فردای قیامت، قرب خدا. بعد از موت اصلاً اندازه ندارد. بعد از موت خیلی معرکه است. ما الان درباره بعد از موت حرف می‌زنیم.

بعد از موت، مسلمین را تماشا کن! فرقه‌های مختلفی را از مسلمین خارج می‌کنند. می گویند: اینها مسلم نیستند. قاطی بودند. شبیه مسلم هم نبودند. یک دسته گرگند. دسته دیگر چیز دیگر. ائمه ما، ده فرقه را خارج کردند. پیغمبر خدا(ص) می‌فرماید: وقتی قیامت صغری بر پا می‌شود چشم عبد باز می‌شود. می‌بیند که فرقه‌هایی از میان مسلمان‌ها بیرون ریخته می‌شوند. «لیمیز اللهُ الخبیثَ مِنَ الطیِب»(1) خبیث را از میان طیّب جدا می‌کند.

این آیه قبل از انقلاب خیلی نمایش داشت. خبیث را از طیّب جدا می‌کند، نه طیب را از خبیث، معلوم می‌شود که طیب‌ها ثابت بودند. زندگی مال آنها بود. خبیث کم‌کم آمد و خودش را قاطی کرد و مردم را به زحمت انداخت. مردم خواب آلوده بودند که آنها قاطی شدند. الان که می‌میرد و چشم‌ها باز می‌شود، آنها را بیرون می‌ریزند. می‌بیند که امامت آنها را خارج می‌کند. دیگر منافق پیدا نمی‌شود، فاسق پیدا نمی‌شود.

1- سوره انفاق، ایه 37.
کتاب طوبی محبت – ص 161
مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی     


 
comment نظربدهید ()
 
دعا برای شیعه ...
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٥
 

می خواستم از منزل بیرون بیایم . جلو رفتم تا از حضرت رضا علیه السلام خداحافظی کنم.

- به امام عرض کردم: مرا از دعای خیرتان فراموش نکنید.

- [امام فرمود:] آیا گمان می کنی تو را فراموش می کنم؟

سؤال امام ، فکرم را مشغول کرد. با خودم گفتم ، امام حتماً برای شیعیانش دعا می کند.من هم که از شیعیان امامم! پس مرا هم دعا می کند ... صدایم را صاف کردم و پاسخ دادم :

- نه شما مرا فراموش نمی کنید!

-[امام فرمود:] از کجا این را دانستی ؟

- من شیعه شما هستم . یقیناً شما برای شیعیان دعا می کنید.

امام برداشت مرا تأیید کرد. فهمیدم که امام ، ما شیعیان را از دعای خیرش فراموش نمی کند . وقتی می خواستم خداحافظی کنم ، امام فرمود: « هر وقت می خواستی بدانی که نزد من چه جایگاهی داری ، نگاه کن ببین من نزد تو چه جایگاهی دارم . »

اصول کافی ، ج 2 ، ص 652 ، ح 4 .


 
comment نظربدهید ()
 
شاهکار چیست..؟؟
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳٩٤
 

به ابوسعید ابوالخیر، گفتند : 
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت:این که مهم نیست، مگس هم میپرد.
گفتند:فلانی را چه میگویی..؟؟
روی آب راه میرود..!!
گفت:اهمیتی ندارد،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتتند: پس از دید تو شاهکار چیست..؟؟ 
گفت:این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زَخم زبان نزنی،دروغ نگویی، کلک نزنی دلی نشکنی از اعتماد کسی سوءاستفاده نکنی وکسی را از خودت ناراحت نکنی.
این شاهکار است...!


 
comment نظربدهید ()
 
بگو الحمدلله
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٤
 


 
comment نظربدهید ()
 
خداوند روز قیامت از این افراد دلجویی می کند
نویسنده : هوشیاری - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤
 

امام_جعفر_صادق(ع) می‌فرماید:

همانا روز قیامت خداوند از بنده مؤمن که در دنیا فقیر و محتاج بوده دلجویی می‌کند چنان که برادری از برادرش عذر می‌خواهد.
خداوند به او می‌فرماید: به عزت و جلالم سوگند! تو را به خاطر اهانت و خواری‌ات در نظرم محتاج کردم؛ پس پرده‌ها را بردار و ببین به جای دنیا چه چیزها به تو داده‌ام. پس پرده‌ها را بردارد و آنچه را که خدای متعال از عوض دنیا به او داده بنگرد و سپس به خدای عزوجل می‌دارد: پروردگارا! با این عوضی که به من عطا فرمودی، زیانی به من ندارد آنچه از دنیا از من بازگرفتی.

منابع:
1-عده الداعی و نجاح الساعی، ص 143
2- کافی، ج2، ص264، ح18
3- اعلام الدین،ص


 
comment نظربدهید ()
 
سه خصلت بدون استثناء ...
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٤
 

امام باقر علیه السلام فرمودند :

سه چیز است که خداى عزوجل به هیچ کس رخصت و اجازه نقض آن را نداده است:

1. اداى امانت به نیکو کار و بدکار.
2. وفاى به پیمان در برابر نیکوکار و بد کار.
3. خوشرفتارى و نیکى نسبت به پدر و مادر، چه نیک باشند و چه بد کار .

منبع:
اصول کافى،236/3


 
comment نظربدهید ()
 
ذکر «یا رئوف یا رحیم»
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٤
 

داستان کوتاه
آیت‌الله حاج سید حسین یعقوبی نقل می‌کند: ‌زمانی که در طالب‌آباد بودم، یک روز اندوه شدیدی به خاطر فقر مادی و گرفتاری، به من دست داد و آن‌چنان ناراحت بودم که چه‌بسا ادامه آن حالت، مرا از پای درمی‌آورد. در آن حال، به قلبم الهام شد که ذکر «یا رئوف، یا رحیم» را به تعداد معینی بگویم.
بی‌درنگ مشغول شدم و همین که ذکر به پایان رسید، حالت بی‌نیازی و سروری در قلبم پیدا شد که آشکارا می‌دیدم دیگر گرفتاری ندارم و به کلی غصه از دلم برطرف شده، و آرامش پیدا کرده‌ام.
شب بعد در خواب دیدم یک سکه طلای بسیار زیبا به اندازه کف دست به من دادند و گویا کسی گفت: این برای توست. آن را گرفتم و دیدم در حاشیه آن نوشته شده است: «الإمام الغریب، المسموم المهموم، علی بن موسی الرضا (علیه السلام).»
متوجه شدم که این سکه صورت همان حالی است که در اثر آن ذکر به من دست داده بود، ولی ارتباط آن با حضرت رضا (علیه السلام) برایم روشن نبود تا اینکه در روایتی دیدم این ذکر از آن حضرت وارد شده و ایشان فرموده است: «پدرم در خواب به من فرمود: «ای فرزند! هروقت در امر شدیدی گرفتار شدی، ذکر «یا رئوف یا رحیم» را زیاد بگو».
پیام‌ها:
1. یاد خدا بودن در گرفتاری‌ها، آرامش قلبی برای انسان می‌آورد.
2. یاد خدا انسان را از غیر خدا بی‌نیاز می‌کند.
منبع: www.irc.ir
منبع مقاله :
سفینة الصادقین، نویسنده سید حسین یعقوبی، ناشر گنج معرفت، محل چاپ قم، سال چاپ 1384، نوبت چاپ اول، صفحه 437 و 438،


 
comment نظربدهید ()
 
تذکر مرحوم قاضی درباره افکار شاگردش
نویسنده : هوشیاری - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٤
 

 از محروم آیت الحق آیت الله العظمی حاج میراز علی آقا قاضی-رضوان الله علیه-، افراد بسیاری از تلامذه ایشان نقل کردند که ایشان بسیار در وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور می‌رفت و زیارتش دو و سه و چهار ساعت به طول می‌انجامید و در گوشه ای می‌نشست به حال سکوت؛ شاگردها خسته می‌شده و بر می‌گشتند و با خود می‌گفتند: استاد چه عوالمی دارد که اینطور به حال سکوت می‌ماند و خسته نمی‌شود.
 
 
عالمی بود در طهران، بسیار بزرگوار و متقی و حقا مرد خوبی بود؛ مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی – رحمه الله علیه- ایشان از شاگردان سلسله اول مرحوم قاضی در قسمت اخلاق و عرفان بوده‌اند. از قول ایشان نقل شد که: من مدتها می‌دیدم که مرحوم قاضی دو سه ساعت در وادی السلام می‌نشینند. با خود گفتم: انسان باید زیارت کند و برگردد و به قرائت فاتحه‌ای روح مردگان را شاد کند؛ کارهای لازم تر هم هست که باید به آنها پرداخت. این اشکال در دل من بود اما به احدی ابراز نکردم، حتی به صمیمی‌ترین رفیق خود از شاگردان استاد.
 
مدت‌ها گذشت و من هر روزی برای استفاده از محضر استاد به خدمتش می‌رفتم، تا آنکه از نجف اشرف عازم بر مراجعت به ایران شدم و لیکن در مصلحت بودن این سفر تردید داشتم؛ این نیت هم در ذهن من بود و کسی از آن مطلع نبود. شبی بود می خواستم بخوابم، در آن اطاقی که بودم در طاقچه پایین پای من کتاب بود، کتابهای علمی و دینی؛ در وقت خواب طبعا پای من به سوی کتابها کشیده می‌شد. با خود گفتم برخیزم و جای خواب خود را تغییر دهم، یا نه لازم نیست؛ چون کتابها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرار گرفته، این هتک احترام به کتاب نیست. در این تردید و گفتگوی با خود بالاخره بنابر آن گذشتم که هتک نیست و خوابیدم. صبح که به محضر استاد مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم، فرمود: علیکم السلام صلاح نیست شما به ایران بروید و پا دراز کردن به سوی کتابها هم هتک احترام است. بی اختیار هول زده گفتم: آقا! شما از کجا فهمیده‌اید، از کجا فهمیده‌اید؟! فرمود: از وادی السلام فهمیده‌ام!»     


 
comment نظربدهید ()
 
چه غصه ای؟
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳٩٤
 

مرحوم دولابی:
♥•٠·˙
گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.
غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟
تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.


 
comment نظربدهید ()
 
چند توصیه پدرانه
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٤
 


 
comment نظربدهید ()
 
توحید در کلام میرزا اسماعیل دولابی
نویسنده : هوشیاری - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳٩٤
 

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می‌فرمود: خداوند به انسان حیات داده و ما را به وجود آورده است. اصلا بود او سبب بود ماست. نه این که بود ما سبب بود او باشد. دلیل وجود ما خداست. وقتی بود ما از بود اوست، آثار ما نیز از آثار اوست. دست و پا و کار و شغل ما همه مال اوست. کفار و اشقیا هم چنینند. فقط آنها نمی‌دانند. و الا نفس و حرکت و همه آثار آنها مال خداست.

بنابراین کفار از این جهت که غافلند بد هستند. ولی از آن جهت که خداوند آنها را به وجود آورده است محترمند. نشنیده‌اید که پیامبر(ص) چقدر با آنها مودب حرف می‌زدند. چون وجودشان را از خداوند می‌دانستند، فقط می‌دیدند غافلند.

هستی مال خداست که به خلقش داده است. خداوند دلیل وجود ماست، دلیل کلام ما، دلیل دین و مقصد ماست، دلیل فعل ماست و ما دلیل او نمی‌شویم. این منطق امروز که زحمت کشیده و برای بشر دلیل و برهان بر اثبات خداوند درست کرده‌اند چیست؟

این بشر کوچک، گردن کلفت در آمده است و می خواهد برای اثبات خداوند حرف بزند. بشر مخلوق می‌گوید: اثبات توحید می‌کنیم. یعنی کسی که ثابت است را داریم اثباتش می‌کنیم. تازه با این کار شک در دستگاه ماسوا می‌اندازد. مربا می‌خواهد برای اثبات مربی مدرک درست کند. آیا وجود شما اثبات می‌کند خدا هست یا او اثبات می‌کند که تو هستی؟

خلاصه، هستی ما از هستی خداست. بنابراین انسان به هستی خودش اعتماد می کند. در این صورت از مردن خبری نیست. هرچه بمیری باز هستی. آفت پذیر نیستی چون او مطلق است و آفت نمی‌گیرد. بنابراین انسان به مقصدش اعتماد و اطمینان و یقین پیدا می‌کند. می‌گوییم: خدا هست، پس دلیل من است و دلیل همه بندگانش. او مطلق است و صدمه‌ای نمی‌بیند. عوارض و حوادثی ندارد. و بر این اساس همه بندگانش را راحت کرد.

خداوند در قرآن از بندگانش سئوال می کند. «الیس الله بکاف عبده»*؛ آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟ انسان در همه جا این آیه را می‌خواند، عملا می‌خواند. هر جا درمانده باشد. وقتی غصه‌دار شد، پیش خود می‌گوید: «الیس الله بکاف عبده» و خودش را راحت می‌کند.

خداوند روزی کند که انسان در گرفتاری و خوشی، کلمات او را بفهمد و با فعلش حرف بزند. خداوند هم با فعلش با ما حرف می‌زند؛ با کارهایی که درباره ما می‌کند و کسی حاضر نیست حرفهای خدا را گوش بدهد. انسان وقتی مضطر شد، رب او این کلام را به انسان یاد می‌دهد: «الیس الله بکاف عبده» خداوند مرحمت کند که انسان با او سر و کار داشته باشد. خودش مرتب انسان را راهنمایی و هدایت می‌کند.

*سوره زمر، آیه 36
کتاب طوبای محبت – ص 46
مجالس حاج محمداسماعیل دولابی


 
comment نظربدهید ()